ســــــــــــــــــــــــــــــلام. (دلام)

خوبی؟

کجایی؟

این احوال پرسی متداول من است.

تا یادم نرفته باید بگم باباجون و مامان جون ٬ بابا بزرگ و مامان بزرگ من هستن و بابایی و مامانی هم بابا و مامان.

یه روز من و باباجون خوونه تنها بودیم.

رهام: دیب دمینی (سیب زمینی) می‌خوام.

باباجون: من بلد نیستم درست کنم.

رهام: من بلدم. می ریم آبخونه (آشپزخوونه). با چاقو دیب دمینی می بریم٬ بعد دخ (سرخ) می کنیم.

باباجون: نه! این کار رو نکنی. من یاد گرفتم بذار خودم برات درست می‌کنم.

لازم به ذکر است که چند روز بعد در حین خورد کردن سیب زمینی دست من خراش برداشت و من دیگه هرگز به چاقو دست نخواهم زد.

راستی من هنوز نمی تونم بنویسم ولی می تونم اسم خودم و بابایی را بخوونم.

لغت بعدی آب هست اما من آد می خونمَ البته برای خندوندن مامانی این کار را می کنم.

/ 2 نظر / 11 بازدید
مامان پرهام

سلام سلام و صد سلام به رهام جون که خيلی سرآشپز خوبيه ! برای پرهام و مامانش هم سيب زمينی سرخ کرده درست می کنی بوس برای رهام هنرمند

عمو

جيگرتو طلا...