می‌بينيد من چقدر کوچولو بودم. اينجا ۲ هفته هم کمتر دارم. من چقدر موش موشک بودم ها؟! 08.gif

 

راستی من ۳ تا کار جديد هم ياد گرفتم.

۱- بوس می‌کنم. اون هم با تمام وجود. همچين که لپام فرو می‌ره تو. به مامانی سفارش می‌کنم از بوس من عکس بگيره تا شما هم ببينيد.

۲- وقتی کسی می‌گه ای‌وای با يه دستم می‌زنم پشت اون يکی دستم.

۳- وقتی ليوان چايی رو می‌بينم با يه انگشت بهش دست می‌زنم و مرت سرم و تکون می‌دم و فوت می‌کنم.

 

راستی ديروز مامانی داشت لباس اتو می‌کرد که من بغل بابايی بودم. تا مامانی رو ديدم به اتو اشاره کردم و شروع کردم به فوت کردن و ترسيدن. مامانی کلی تعجب کرد و بعد از کلی فکر کردن که چرا من اين کار رو می‌کنم يادش افتاد چند وقت پيش که داشت اتو می‌کرد و من داشتم شيطنت می‌کردم منو بغل کرد و خيلی آروم به لباسی که داشت اتو می‌کرد و هنوز گرم بود نزديک کرد. بعد هم هی گفت اوف، اوف داغه.

خوب من هم بعد از اون يادم مونده بود ديگه و اين به بابايی و مامانی نشون داد که حافظه بلند مدت من فعال شده ديگه.

/ 6 نظر / 5 بازدید
باران

سلام. تبريک می کم که ديگه بلدی ببوسی و يه حافظه ی بلند مدت داری. عکساتم خيلی ملوس و خوشگله. البته به الانت هيچ شباهتی نداره.

شهرزاد مامان حسين

سلام پسر خوشگل. آخ که من عاشق اولين بوسه های بچه هام. چقدر شيرينه. چه عکسايی. نازی.

مامان تینا و سينا

آهای آقا رهام ببين چه فسقل مسقلی بودیدرست مثل بند انگشتی . حالا خوبيش اينه که به چيزای خطرناک نزديک نميشی . سينا از دور فوت ميکنه بعد مياد جلو که لمسش کنه ببينه با فوتش خنک شده يا نه مواظب خودت باش و از طرف من مامانيت رو ببوس

سميـــــرا

مقـــالات روانشناســــــی درباره کـــــــودکان

مهرپرست

سلام پسر قشنگم. ميگم ديگه فرصت نميکنی بيای وبلاگ بنويسی ٬ مشغول ياد گرفتن کارهای جديدی. ماشااله حتما حسابی چلوندنی شدی. يه روز بيام از مامانت قرضت بگيرم بيارم باخودم سرکار يه کمکی به عموت بکنی. خدا حافظ و نگهدارت

درنا

ببين از همون موقع چشمهات درشت بوده يه عالمه هم مو داشتی از همون موقع دختر کش بودی عسلی