ديروز با مامانی و مامان بزرگ رفتيم بيرون که کمی هوامون عوض بشه. تو راه مامان بزرگ يکی از دوستاشو ديدو گرم گفتگو شدن. من هم يک کمی برای دوست مامان بزرگ شيرين بازی درآوردم و قند تو دلش آب کردم.

بعد از مدتی حوصله‌ام سر رفت و مامانی منو گذاشت زمين تا من تاتی تاتی کنم. دستم رو گرفتو من هم اول يه پام بعد پای ديگه‌ام را جلو می‌ذاشتم. کلی پياده روی کرديم.

دوست مامان بزرگ که اين صحنه را ديد، لبخندی زد و خووند :

گويند مرا چو زاد مادر

پستان به دهان گرفتن آموخت‏

شب‏ها بر گاهواره من‏

بيدار نشست و خفتن آموخت‏

لبخند نهاد بر لب من،

بر غنچه گل شكفتن آموخت،

دستم بگرفت و پا به پا برد

تا شيوه راه رفتن آموخت‏

پس هستى من زهستى اوست‏

تا هستم و هست دارمش دوست‏

- من هم رفتم دنبال اين شعر که معلوم شد برای ايرج ميرزاست.

حالا اين شعر رو چند هفته قبل از روز مادر به تمامی مامانی‌های گل تقديم می‌کنم.

/ 12 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
MehrParast

مثل هميشه نمي بينمتون. انشاله که همه چيز به خوبی پيش ميره و مشکل نباشه. از رهام بيشتر بنويسيد.

بابائي رهام

پيشاپيش روز مادر براي ماماني مبارك باشه البته+روز تولدش!!

هديه

سلام این افراد بزرگ فامیل نعمت ارزشمندی هستند . ایکاش بچه ها را بیشتر با عقاید و فرهنگ قدیمی آشنا کنیم . شعرت عالی بود . فسمتیش را میدونستم و لی سبب خیری شد که بقیه شعر و اسم شاعرش را گفتید . ممنون

مامان حسين

سلام. الين شعر رو بارها شنيدم. اما تو مطلب شما با اون پايان بندی نهاييش خيلی به دل نشست. خدا همه بچه ها رو برای ما و ما رو برای بچه هامون حفظ کنه.

سميه مامان ايليا

سلام رهام جان اول اينكه تولدت با چند روز تاخير مبارك باشه. اميدوارم هزار سال زنده باشي و هميشه توي زندگيت موفق باشي. دوم اينكه اين شعري كه نوشتي خيلي قشنگ بود و من كلي ازش خوشم اومد

مانيا

سلام پسر کوچولوی ناز...تولد خودت مبارک ۱۰۰۰ تا و تولد مامانی ت هم مبارک...من برسم خونه زنگ می زنم به مامانی که تبريک بگم اما تا بعد از ظهر شما از طرف من هی مامانی رو ببوس

پی براه

تولد پسری گل با يک عالمه تاخير مبارک

MehrParast

پسر کوچولوی ما چرا کم پيداست؟

شهرزاد، مامان حسين

سلام صفحه يادداشتهای پست بالا باز نشد. پس پيغامم را اينجا ميذارم. عکس فوق العادهايه. هم از نظر حسی هم از اين نظر که پسر کوچولوتون خيلی خوشگله و بامزه و خوردنی.