اولش خوب بودها. بعدا تاريك شد. خيلي تاريك. يه خورده كه گذشت چشمام عادت كرد. تو اين 259 روزي كه از عمرم ميگذره22.gif، آدمهاي به اين بزرگي نديده بودم. اصلا همه چيز بزرگ بود. ماشينها، خونه ها و حتي كيبوردها ، خلاصه همه ي چيزها بزرگ بودند. از همه مهمتر اينكه يه عالمه آدم هم تو اين تاريكي نشسته بودند و به اون آدم بزرگها خيره شده بودند. احساس كردم بابائي هم اصلا دوست نداره من گريه كنم يا نق بزنم. من هم تا اونجائي در توان داشتم باهاش همكاري كردم. بيرون كه اومديم همه از چهارشنبه سوري و كارگردان و بازي حميد فرخ نژاد و ترانه عليدوستي ميگفتند.06.gif
من كه نفهميدم، شما فهميديد من ديشب كجا بودم؟33.gif


/ 7 نظر / 15 بازدید
Mehrpou

آفرين به اين مامان و بابات با اين ذهن خلاقشون. من که کلی کيف ميکنم وقتی اين وبلاگ رو ميخونم. به علاوه حتی روحيه خشن و بی احساسسم هم کلی ملايم ميشه وقتی ميام اينجا. مرسی

paybarah

عسلی اونجايی که رفته بودی سينما بود ولی مامان و بابا واقعا جرات به خرج دادن که بردنت چون عسلی ها از سينما خوششون نمياد ولی مثل اينکه تو خيلی آقايي آفرين به تو پسر گل

dorna

يعنی تو هم تمام مدت ساکت بودی چه عجييييييييييب؟

آنا

آفرين به تو پسر گل که با همکاریت آبروی بابايی رو حفظ کردي . حالا بگو ببينم فيلمش چطور بود ؟‌ راستی اون عکس پست قبلی محشره . نميدونی چقدر کيف کردم و چقدر قربون صدقه اون پاهای کوچولوت رفتم .

mahdis

نی نی کوچولوpaybarah دنيا اومد .یه سری به وبلاگ من بزنید . خاله مهدیس

مامان تینا و سینا

سلام پسر بابائی نميدونم مشکل از پرشين بلاگه يا سرعت اينترنت من ، نميدونی با چه مکافاتی اومدم اينجا تازه هيچ کدوم از عکسها رو هم نديدم . حالا شما برو سينما . مواظب خودت باش عزيزم روی ماهت رو ميبوسم.

roginas mamy

سينما بودی ديگه. باريکلا پسر خوب که گريه نکردی. من که هنوز جرات نميکنم دخترک رو ببرم سينما اينجا اصلا راه نميدن دخترم رو. حالا بزرگ بشه با هم ميريم بی خيال