پسر کوچولوی ما
 
خون بازی

سلام.

این اسم یک فیلم نیست...... این یک ماجرای واقعی است ......

دیشب نه شب قبلش مامانی به من گفته بود بریم خوونه خون بازی می کنیم.

من هم بعد از شام بهش گفتم: مامانی بریم خون بازی دیگه.

بابایی هم با تعجب به مامانی نگاه کرد و گفت: خون بازی؟ یعنی چی؟ این بازی چیه؟

مامانی هم گفت: چیزه خاصی نیست. اما وسایلش را نداریم! رهام, فردا من وسایلش را می خرم. اون وقت بازی می کنیم.

من هم گفتم: نه همین امشب.....

خلاصه من و مامانی رفتیم تو اتاق و خون بازی کردیم.

بابایی هم مشغول کار بود و حواسش به ما نبود.

و حالا دیشب چه اتفاقی افتاد.....

موقع خواب من دوباره به مامانی گفتم اول خون بازی بعد خواب.....

مامانی هم بساط خون بازی را پهن کرد و ما مشغول بازی شدیم.

در همین هنگام بابایی وارد شد و با تعجب ما را نگریستن کرد.....

گفت: دارین چه کار می کنین؟

ما هم گفتیم خون بازی!

من و مامانی یه رهام ساخته بودیم (با لباس های من و مهره گل سر مامانی) و مامانی از من پرسید رهام گرسنه است حالا چه کار می کنه؟

من هم یه مهره برداشتم گذاشتم دهن رهام و گفتم غذا می خوره.

مامانی گفت بقیه اش را بازی کن تا بابایی ببینه.

من هم شروع کردم.

-غذا می ره تو دل رهام اونجا قاطی می شه

- می شه خون

- بعد یه نخ برداشتم و مهره را نخ کردم

- خوب این هم خون که غذا سوارش شده

- حالا دست رهام گرسنه است

- دست که دهن نداره غذا بخوره

- پس خون غذا می بره برای دست

و همین طور بقیه اعضا را گفتم.....

بعد مامانی گفت ای داد بی داد رهام دستش را با چاقو برید......

رهام هم اون نخ را گذاشت بیرون دست رهام بازی و گفت داره خون میاد. مامانی هم به دست رهام بازی چسب زد.

و بابایی هم دیگه با لبخند به من نگاه می کرد.

 

میدونید چرا مامانی با من این بازی را کرد.... چون من پرسیده بودم مامانی! چرا دستمون می بره, خون میاد؟ خون از کجا میاد؟ همه آدم ها خون دارن؟ همه جای ما خون داره؟

 

لینک نوشته


:بازديد

بابایی و مامانی من از سال ۷۶ با هم آشنا شدن و سال ۱۳۸۰ با هم زندگی مشترک زیبایی(به نظر خودشون) ساختن که زیباتر از دوستیشون بود (باز هم به نظر خودشون) و من با اومدنم این زیبایی را دوچندان کردم. به امید روزی که من این وبلاگ را از بابایی و مامانی تحویل بگیرم و خودم توی این وبلاگ بنویسم.



وبلاگ های خودمونی

وبلاگ بابایی رهام - هرس



سایت های کودکان

كودكان دات ا آر جي
مهدکودک مونا
كانون پرورش فكري كودكان
آموزش الفبابا شعر
دوستانه
حقوق كودك
سيما
شوراي كتاب كودك
شورای كتاب كودك
کانون دفاع از حقوق کودکان
پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان
سنجاقک
کاردستی
رنگ آمیزی
کتابخانه دیجیتالی کودکان
رنگ آمیزی
مرکز تولید تئاتر و تئاتر عروسکی
آموزشگاه موسیقی پارس
ماهنامه شهرزاد
کودکانه های بهار
برنامه فتیله


وبلاگ های مربوط به کودکان

بابای فردا
همه زندگی من , تینا و سینا
دوشس
حس قشنگ مادري
حسین
شقایق
هیراد
ملوسک
آرش
داستان زندگی
نی نی کوچولوی مامان و بابا
عشق مامان و بابا
نوشته هایی برای پسرم
آهو کوچولو
دخترم دیبا
عشق مامان
دخترم آیسان
نمک زندگی
نازنین بابا
آیلین
کوچیل و مامان باباش
آرمان
علیرضا
شايد براي آينده
شيرينك دلم
دخترمون رژینا