پسر کوچولوی ما
 
شنل قرمزی

سلام.

خوبید؟

من قصه شنل قرمزی را خیلی دوست دارم.

هر وقت می خوام بخوابم به مامانی می گم این قصه را برام تعریف کنه.

از طرفی آقا گرگه را هم دوست دارم. قصه ای که مامانی تعریف می کنه مثل داستان تمام شنل قرمزی های روی کره زمینه. فقط وقتی اولین بار آقا گرگه که شنل قرمزی را می بینه به اون می گه میشه از کیک و شربت تو سبد به من بدی بخورم که شنل قرمزی می گه نه. اینها مال مادربزرگمه. این می شه که آقا گرگه نقشه می کشه و آخر هم کلی اذیت می شه.

دیروز وقتی مامان داستان را گفت به این قسمت رسید که شنل قرمزی از دادن کیک و شربت به آقا گرگه امتناع کرد.

(لغت امتناع را از مامانم کمک گرفتم و گفتم و گرنه انقدر ها هم بلبل زبون نیستم)

من گفتم: کاش به آقا گرگه کمی شربت و کیک می داد.

مامانی گفت: می خوای داستان را عوض کنیم.

من با تعجب و با چشمای گرد به مامانی نگاه کردم و تو رختخواب نشتم و گفتم چه طوری؟

مامانی من را خوابوند و گفت این طوری....

آقا گرگه به شنل قرمزی می گه من خیلی گرسنه هستم می شه از این کیک و شربت به من هم بدی. شنل قرمزی می گه نه! من اجازه ندارم اینها مال مادربزرگمه که مریضه می خوای با من بیا خوونه مادر بزرگ که از خودش اجازه بگیریم. آقا گرگه هم می گه دست خالی بده بهتره سر راه چند شاخه گل برای مادر بزرگ بچینیم.

شنل قرمزی قبول می کنه و برای مادربزرگ گل می چینن و می رن خوونه مادر بزرگ. مادر بزرگ هم با اینکه حالش زیاد خوب نبود با خوش رویی از شنل قرمزی و دوستش استقبال می کنه.

شنل قرمزی ماجرا را برای مادر بزرگ تعریف می کنه مادر بزرگ هم خوشحال می شه که به مهموناش یه نفر اضافه شده. با هم بشقاب و لیوان ها را روی میز می چینن و می گن و می خندن.

آقای جنگلبان هم که از اونجا ها رد می شده صدا را می شنوه میاد ببینه چه خبره که مادر بزرگ اونو از پشت پنجره می بینه و دعوتش می کنه که با اونها کیک و شربت بخوره. اونها تا شب با هم گل می گن و گل می شنون.

شب آقای جنگلبان شنل قرمزی را می رسونه خوونه و آقا گرگه هم می ره خوونشون. از فردا آقا گرگه هر روز به مادر بزرگ سر می زنه و مادر بزرگ هم از تنهایی در میاد.

راستی این قصه(Little Red Riding Hood ) یک داستان فرانسوی از یه آقایی به نام (Charles Perrault) چارلز پرات هست.

 

لینک نوشته


:بازديد

بابایی و مامانی من از سال ۷۶ با هم آشنا شدن و سال ۱۳۸۰ با هم زندگی مشترک زیبایی(به نظر خودشون) ساختن که زیباتر از دوستیشون بود (باز هم به نظر خودشون) و من با اومدنم این زیبایی را دوچندان کردم. به امید روزی که من این وبلاگ را از بابایی و مامانی تحویل بگیرم و خودم توی این وبلاگ بنویسم.



وبلاگ های خودمونی

وبلاگ بابایی رهام - هرس



سایت های کودکان

كودكان دات ا آر جي
مهدکودک مونا
كانون پرورش فكري كودكان
آموزش الفبابا شعر
دوستانه
حقوق كودك
سيما
شوراي كتاب كودك
شورای كتاب كودك
کانون دفاع از حقوق کودکان
پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان
سنجاقک
کاردستی
رنگ آمیزی
کتابخانه دیجیتالی کودکان
رنگ آمیزی
مرکز تولید تئاتر و تئاتر عروسکی
آموزشگاه موسیقی پارس
ماهنامه شهرزاد
کودکانه های بهار
برنامه فتیله


وبلاگ های مربوط به کودکان

بابای فردا
همه زندگی من , تینا و سینا
دوشس
حس قشنگ مادري
حسین
شقایق
هیراد
ملوسک
آرش
داستان زندگی
نی نی کوچولوی مامان و بابا
عشق مامان و بابا
نوشته هایی برای پسرم
آهو کوچولو
دخترم دیبا
عشق مامان
دخترم آیسان
نمک زندگی
نازنین بابا
آیلین
کوچیل و مامان باباش
آرمان
علیرضا
شايد براي آينده
شيرينك دلم
دخترمون رژینا