پسر کوچولوی ما
 
من مثل بابایی هستم
سلام. می دونید بابایی بعد از خووندن وبلاگ من یاد یه خاطره ای افتاد.یاد اینکه خودش هم کلاس اول با همین مشکل روبرو شده بود.یادتونه که گفتم من آب را آد می خوونم.
بابایی هم ندارد را ندارم می خووند.
درست می نوشت ولی هر کاری که می کردن این دو تا را جابجا می خوونده.
اما من الان آب را درست می خوونم.
 
راستی قصه شنگول و منگول و حبه انگور را بلدید!!!!
مامانی داشت برای من این قصه را تعریف می کرد که رسید به اونجاییش که آقا مامان بزبزقندی رفت تا شنگول و منگول را از دل آقا گرگه در بیاره.
با مخالفت شدید من روبرو شد.
چرا؟
ببینید.
رهام: من آقا گرگه را دوست دارم!
مامانی: چرا؟
ر: آخه  می ره اداره
م: ! ! ! چرا؟
ر: کار کنه
م: چرا؟
ر: پول بخره
م: که با پول چه کار کنه؟
ر: شکلات بخره
م: با شکلات چکار کنه؟
ر: خوب بخوره دیگه.
البته مامانی نفهید این مساله چه ربطی به دوست داشتن آقا گرگه داره.
لینک نوشته


:بازديد

بابایی و مامانی من از سال ۷۶ با هم آشنا شدن و سال ۱۳۸۰ با هم زندگی مشترک زیبایی(به نظر خودشون) ساختن که زیباتر از دوستیشون بود (باز هم به نظر خودشون) و من با اومدنم این زیبایی را دوچندان کردم. به امید روزی که من این وبلاگ را از بابایی و مامانی تحویل بگیرم و خودم توی این وبلاگ بنویسم.



وبلاگ های خودمونی

وبلاگ بابایی رهام - هرس



سایت های کودکان

كودكان دات ا آر جي
مهدکودک مونا
كانون پرورش فكري كودكان
آموزش الفبابا شعر
دوستانه
حقوق كودك
سيما
شوراي كتاب كودك
شورای كتاب كودك
کانون دفاع از حقوق کودکان
پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان
سنجاقک
کاردستی
رنگ آمیزی
کتابخانه دیجیتالی کودکان
رنگ آمیزی
مرکز تولید تئاتر و تئاتر عروسکی
آموزشگاه موسیقی پارس
ماهنامه شهرزاد
کودکانه های بهار
برنامه فتیله


وبلاگ های مربوط به کودکان

بابای فردا
همه زندگی من , تینا و سینا
دوشس
حس قشنگ مادري
حسین
شقایق
هیراد
ملوسک
آرش
داستان زندگی
نی نی کوچولوی مامان و بابا
عشق مامان و بابا
نوشته هایی برای پسرم
آهو کوچولو
دخترم دیبا
عشق مامان
دخترم آیسان
نمک زندگی
نازنین بابا
آیلین
کوچیل و مامان باباش
آرمان
علیرضا
شايد براي آينده
شيرينك دلم
دخترمون رژینا