پسر کوچولوی ما
 
 

ســــــــــــــــــــــــــــــلام. (دلام)

خوبی؟

کجایی؟

این احوال پرسی متداول من است.

تا یادم نرفته باید بگم باباجون و مامان جون ٬ بابا بزرگ و مامان بزرگ من هستن و بابایی و مامانی هم بابا و مامان.

یه روز من و باباجون خوونه تنها بودیم.

رهام: دیب دمینی (سیب زمینی) می‌خوام.

باباجون: من بلد نیستم درست کنم.

رهام: من بلدم. می ریم آبخونه (آشپزخوونه). با چاقو دیب دمینی می بریم٬ بعد دخ (سرخ) می کنیم.

باباجون: نه! این کار رو نکنی. من یاد گرفتم بذار خودم برات درست می‌کنم.

لازم به ذکر است که چند روز بعد در حین خورد کردن سیب زمینی دست من خراش برداشت و من دیگه هرگز به چاقو دست نخواهم زد.

راستی من هنوز نمی تونم بنویسم ولی می تونم اسم خودم و بابایی را بخوونم.

لغت بعدی آب هست اما من آد می خونمَ البته برای خندوندن مامانی این کار را می کنم.

لینک نوشته


:بازديد

بابایی و مامانی من از سال ۷۶ با هم آشنا شدن و سال ۱۳۸۰ با هم زندگی مشترک زیبایی(به نظر خودشون) ساختن که زیباتر از دوستیشون بود (باز هم به نظر خودشون) و من با اومدنم این زیبایی را دوچندان کردم. به امید روزی که من این وبلاگ را از بابایی و مامانی تحویل بگیرم و خودم توی این وبلاگ بنویسم.



وبلاگ های خودمونی

وبلاگ بابایی رهام - هرس



سایت های کودکان

كودكان دات ا آر جي
مهدکودک مونا
كانون پرورش فكري كودكان
آموزش الفبابا شعر
دوستانه
حقوق كودك
سيما
شوراي كتاب كودك
شورای كتاب كودك
کانون دفاع از حقوق کودکان
پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان
سنجاقک
کاردستی
رنگ آمیزی
کتابخانه دیجیتالی کودکان
رنگ آمیزی
مرکز تولید تئاتر و تئاتر عروسکی
آموزشگاه موسیقی پارس
ماهنامه شهرزاد
کودکانه های بهار
برنامه فتیله


وبلاگ های مربوط به کودکان

بابای فردا
همه زندگی من , تینا و سینا
دوشس
حس قشنگ مادري
حسین
شقایق
هیراد
ملوسک
آرش
داستان زندگی
نی نی کوچولوی مامان و بابا
عشق مامان و بابا
نوشته هایی برای پسرم
آهو کوچولو
دخترم دیبا
عشق مامان
دخترم آیسان
نمک زندگی
نازنین بابا
آیلین
کوچیل و مامان باباش
آرمان
علیرضا
شايد براي آينده
شيرينك دلم
دخترمون رژینا