پسر کوچولوی ما
 
من و محرم!!

 

خیلی جالب بود.

تجربه بودن در مراسم تاسوعا و عاشورا رو میگم. کلی خوش گذشت. بابائی یه چیزهائی رو برام تعریف میکرد که من اصلا ازشون سر در نمی آوردم ولی اینقدر با قدرت میگفت که... بعدها حتما ازش میپرسم.

 

حالا عکسهام:

این ۲ تا عکس برای روز تاسوعا ست (نون و حلوا ئی که تو دستمه رو دارين؟)

 

اینجا دارم تمرین نواختن میکنم (این یه ساز جنوبيه)

 

این هم مربوط میشه به روز عاشورا. (مثل اینکه مردم خيلی لذت بازی با سوراخهای خیابونها رو نمیدونن. وگرنه به جای اونجا اینجا تجمع میکردن. موافقین؟)

لینک نوشته


:بازديد

بابایی و مامانی من از سال ۷۶ با هم آشنا شدن و سال ۱۳۸۰ با هم زندگی مشترک زیبایی(به نظر خودشون) ساختن که زیباتر از دوستیشون بود (باز هم به نظر خودشون) و من با اومدنم این زیبایی را دوچندان کردم. به امید روزی که من این وبلاگ را از بابایی و مامانی تحویل بگیرم و خودم توی این وبلاگ بنویسم.



وبلاگ های خودمونی

وبلاگ بابایی رهام - هرس



سایت های کودکان

كودكان دات ا آر جي
مهدکودک مونا
كانون پرورش فكري كودكان
آموزش الفبابا شعر
دوستانه
حقوق كودك
سيما
شوراي كتاب كودك
شورای كتاب كودك
کانون دفاع از حقوق کودکان
پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان
سنجاقک
کاردستی
رنگ آمیزی
کتابخانه دیجیتالی کودکان
رنگ آمیزی
مرکز تولید تئاتر و تئاتر عروسکی
آموزشگاه موسیقی پارس
ماهنامه شهرزاد
کودکانه های بهار
برنامه فتیله


وبلاگ های مربوط به کودکان

بابای فردا
همه زندگی من , تینا و سینا
دوشس
حس قشنگ مادري
حسین
شقایق
هیراد
ملوسک
آرش
داستان زندگی
نی نی کوچولوی مامان و بابا
عشق مامان و بابا
نوشته هایی برای پسرم
آهو کوچولو
دخترم دیبا
عشق مامان
دخترم آیسان
نمک زندگی
نازنین بابا
آیلین
کوچیل و مامان باباش
آرمان
علیرضا
شايد براي آينده
شيرينك دلم
دخترمون رژینا