پسر کوچولوی ما
 
 

 

ديروز با مامانی و مامان بزرگ رفتيم بيرون که کمی هوامون عوض بشه. تو راه مامان بزرگ يکی از دوستاشو ديدو گرم گفتگو شدن. من هم يک کمی برای دوست مامان بزرگ شيرين بازی درآوردم و قند تو دلش آب کردم.

بعد از مدتی حوصله‌ام سر رفت و مامانی منو گذاشت زمين تا من تاتی تاتی کنم. دستم رو گرفتو من هم اول يه پام بعد پای ديگه‌ام را جلو می‌ذاشتم. کلی پياده روی کرديم.

دوست مامان بزرگ که اين صحنه را ديد، لبخندی زد و خووند :

گويند مرا چو زاد مادر

پستان به دهان گرفتن آموخت‏

شب‏ها بر گاهواره من‏

بيدار نشست و خفتن آموخت‏

لبخند نهاد بر لب من،

بر غنچه گل شكفتن آموخت،

دستم بگرفت و پا به پا برد

تا شيوه راه رفتن آموخت‏

پس هستى من زهستى اوست‏

تا هستم و هست دارمش دوست‏

- من هم رفتم دنبال اين شعر که معلوم شد برای ايرج ميرزاست.

حالا اين شعر رو چند هفته قبل از روز مادر به تمامی مامانی‌های گل تقديم می‌کنم.

لینک نوشته


:بازديد

بابایی و مامانی من از سال ۷۶ با هم آشنا شدن و سال ۱۳۸۰ با هم زندگی مشترک زیبایی(به نظر خودشون) ساختن که زیباتر از دوستیشون بود (باز هم به نظر خودشون) و من با اومدنم این زیبایی را دوچندان کردم. به امید روزی که من این وبلاگ را از بابایی و مامانی تحویل بگیرم و خودم توی این وبلاگ بنویسم.



وبلاگ های خودمونی

وبلاگ بابایی رهام - هرس



سایت های کودکان

كودكان دات ا آر جي
مهدکودک مونا
كانون پرورش فكري كودكان
آموزش الفبابا شعر
دوستانه
حقوق كودك
سيما
شوراي كتاب كودك
شورای كتاب كودك
کانون دفاع از حقوق کودکان
پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان
سنجاقک
کاردستی
رنگ آمیزی
کتابخانه دیجیتالی کودکان
رنگ آمیزی
مرکز تولید تئاتر و تئاتر عروسکی
آموزشگاه موسیقی پارس
ماهنامه شهرزاد
کودکانه های بهار
برنامه فتیله


وبلاگ های مربوط به کودکان

بابای فردا
همه زندگی من , تینا و سینا
دوشس
حس قشنگ مادري
حسین
شقایق
هیراد
ملوسک
آرش
داستان زندگی
نی نی کوچولوی مامان و بابا
عشق مامان و بابا
نوشته هایی برای پسرم
آهو کوچولو
دخترم دیبا
عشق مامان
دخترم آیسان
نمک زندگی
نازنین بابا
آیلین
کوچیل و مامان باباش
آرمان
علیرضا
شايد براي آينده
شيرينك دلم
دخترمون رژینا