پسر کوچولوی ما
 
 

سلام به همه ي همه ي دوستان
ببخشيد كه اين بار همينطور بي دليل كمي ديرتر آپديت كردم.
البته خيلي هم بي دليلِ بي دليل نبودها.
راستش تو اين مدت هم ياد گرفتم كه دست زدن يعني چي، هم اينكه ياد گرفتم كه دست بزنم.
تا بهم ميگن "رهام جان دست بزن" يا اينكه موسيقي شادي ميشنوم ، شروع ميكنم به كف زدن و اطرافيانم هِي قربون صدقه ام ميرن. بابائي كه احساس ميكنم دلش برام غش ميره. – راست ميگم، يه وقت فكر نكنين دارم خودمو لوس ميكنم ها...
ديگه اينكه به تلافي دير آپديت كردنم يه سورپرايز براتون دارم.
يكي از عكسهاي قديمي ام !!!!!! رو ميتونيد ببينيد.

Image Hosted by Photo Hosting - Free Image Hosting

لینک نوشته


:بازديد

بابایی و مامانی من از سال ۷۶ با هم آشنا شدن و سال ۱۳۸۰ با هم زندگی مشترک زیبایی(به نظر خودشون) ساختن که زیباتر از دوستیشون بود (باز هم به نظر خودشون) و من با اومدنم این زیبایی را دوچندان کردم. به امید روزی که من این وبلاگ را از بابایی و مامانی تحویل بگیرم و خودم توی این وبلاگ بنویسم.



وبلاگ های خودمونی

وبلاگ بابایی رهام - هرس



سایت های کودکان

كودكان دات ا آر جي
مهدکودک مونا
كانون پرورش فكري كودكان
آموزش الفبابا شعر
دوستانه
حقوق كودك
سيما
شوراي كتاب كودك
شورای كتاب كودك
کانون دفاع از حقوق کودکان
پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان
سنجاقک
کاردستی
رنگ آمیزی
کتابخانه دیجیتالی کودکان
رنگ آمیزی
مرکز تولید تئاتر و تئاتر عروسکی
آموزشگاه موسیقی پارس
ماهنامه شهرزاد
کودکانه های بهار
برنامه فتیله


وبلاگ های مربوط به کودکان

بابای فردا
همه زندگی من , تینا و سینا
دوشس
حس قشنگ مادري
حسین
شقایق
هیراد
ملوسک
آرش
داستان زندگی
نی نی کوچولوی مامان و بابا
عشق مامان و بابا
نوشته هایی برای پسرم
آهو کوچولو
دخترم دیبا
عشق مامان
دخترم آیسان
نمک زندگی
نازنین بابا
آیلین
کوچیل و مامان باباش
آرمان
علیرضا
شايد براي آينده
شيرينك دلم
دخترمون رژینا