پسر کوچولوی ما
 
 

سلام.

من اومدم!

لبخند

چند وقتی از اجتماعات دور بودم. فکر کنم مامانی توضیحات لازم را داده.

به من توضیح داده شد که در صورت امن بودن مکان می تونم شعر ای ایران را بخوونم و یا شعارهای دلخواهم را سر بدم!

و توضیح دادن وسط خیابوون هی نپرسم زندانی سیاسی یعنی چی!

به هر حال پدر و مادرم اهل دانشگاه پلی تکنیک بودن  دیگه، من هم به جای اینکه بپرسم مثلا خورشید شب ها کجا می ره باید بپرسم زندانی سیاسی چیه؟

 

راستی من دوباره می رم مهد.

عاشق مربی مهد هستم. اما تا اندازه ای.

مثلا وقتی مامانی جمله مقایسه ای می پرسه که منو بیشتر دوست داری یا نازنین جوون میگم شما مامانم  هستید پس شما.

و

اینکه مامانی دیر میاد دنبالم!

و من هر روز اشک تو چشمام جمع شده و هر روز مامانی یاد اون قدیم ها میوفته که اداره اشون مهدکودک داشت و با یک اشاره مهد ها را تعطیل کردن!

و مادر ها را از بچه هاشون دور کردن.

چرا؟

 

 

لینک نوشته


:بازديد

بابایی و مامانی من از سال ۷۶ با هم آشنا شدن و سال ۱۳۸۰ با هم زندگی مشترک زیبایی(به نظر خودشون) ساختن که زیباتر از دوستیشون بود (باز هم به نظر خودشون) و من با اومدنم این زیبایی را دوچندان کردم. به امید روزی که من این وبلاگ را از بابایی و مامانی تحویل بگیرم و خودم توی این وبلاگ بنویسم.



وبلاگ های خودمونی

وبلاگ بابایی رهام - هرس



سایت های کودکان

كودكان دات ا آر جي
مهدکودک مونا
كانون پرورش فكري كودكان
آموزش الفبابا شعر
دوستانه
حقوق كودك
سيما
شوراي كتاب كودك
شورای كتاب كودك
کانون دفاع از حقوق کودکان
پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان
سنجاقک
کاردستی
رنگ آمیزی
کتابخانه دیجیتالی کودکان
رنگ آمیزی
مرکز تولید تئاتر و تئاتر عروسکی
آموزشگاه موسیقی پارس
ماهنامه شهرزاد
کودکانه های بهار
برنامه فتیله


وبلاگ های مربوط به کودکان

بابای فردا
همه زندگی من , تینا و سینا
دوشس
حس قشنگ مادري
حسین
شقایق
هیراد
ملوسک
آرش
داستان زندگی
نی نی کوچولوی مامان و بابا
عشق مامان و بابا
نوشته هایی برای پسرم
آهو کوچولو
دخترم دیبا
عشق مامان
دخترم آیسان
نمک زندگی
نازنین بابا
آیلین
کوچیل و مامان باباش
آرمان
علیرضا
شايد براي آينده
شيرينك دلم
دخترمون رژینا