پسر کوچولوی ما
 
عيدانه ي 86 - قسمت آخر

سلام به دوستای خوبم.

من دوباره ببخشید صد باره از مسافرت برگشتم.

این دفعه

از تهران رفتیم

قزوین

منجیل

رشت

تالش

آستارا

گردنه حیران

اردبیل

تبریز

کندوان

تبریز

زنجان

قزوین

و برگشتیم تهران

منجیل. اون دورها یه فرفره های بزرگی بود که می‌گفتن برای تامین انرژیه!

من انقدر از دریا ترسیدم....... اون موج را ببینید که داره میاد طرف من. من هم می‌خوام فرار کنم.

این هم موزه تبریز.

خدا وکیلی مردم با فرهنگی بودن. چون روز اداری بود و صبح اما موزه پر از آدم بود. اینجا هم قسمت سکه ها بود که البته از موزه ایران باستان تهران خیلی خیلی سکه کمتر داشت اما باز خوب بود.

اینجا هم نمایشگاه دائمی آثار استاد حسینی بود. خیلی قشنگ بود. اسم این اثر هم جام جهان نما بود.

اینجا هم پشت مسجد کبود بود. وای خدای من٬ خجالت می‌کشم بگم در ورودی مسجد قشنگ بود اما خراب. خیلی خراب. انقدر که من اونجا عکس نگرفتم.

مقبرة الشعرای تبریز..... که الان فقط قبر شاعر شهیر شهریار اونجاست. اما تو اون محدوده ۱۱ شاعر نامی ایران مدفون هستن ولی بر اثر یک زمین لرزه مخرب اونجا با خاک یکسان شده  و جای قبر اونها دیگه معلوم نیست اما بنای یادبود خیلی زیبایی براشون ساخته بودن.خیلی متقارن و جالب و با شکوه.

در کنار مقبرة الشعرا هم موزه آثار استاد محمد حسن بهتونی بود که تمام خوراکی ها و غذاهای معروف ایرانی را با گچ ساخته بود که دل آدم اونجا از گرسنگی ضعف می‌رفت.

خانه مشروطه. تو این خوونه بود که مبارزان رشید مشروطه جلسه می‌ذاشتن.

این هم مجسمه باقر خان.

یادشون با ماست.

داشتیم از شاه گلی تبریز که جای تفریحی هست بر می گشتیم که هوس آش دوغ و قیلون کردم. می‌دونم بد آموزی داره اما همین ۱ بار!!!!

روستای معروف کندوان و حسرت مامانی و بابایی.

که حیف این روستا با این امکانات کم٬ هم برای مردم زحمت کش اونجا هم برای گردشگران. همه جا گٍل بود. بر عکس ماسوله. البته ابیانه هم به پای ماسوله نمی‌رسید اما باز از اینجا خیلی خیلی بهتر بود. حالا فقط یک روستای دیگه مونده که کد یونسکو داره و می‌خوایم بریم ببینیم میمند در استان کرمان نزدیک شهر بابک.

با این عکس هم شما باید متوجه بشید که من عاشق کباب های بناب و چنجه و هزار جور کباب خوشمزه تبریز شدم.

راستی باید از بنای زیبای شیخ صفی اردبیل هم کلی تعریف کنم. اما من که ندیدم. چون داشت تگرگ میومد مامانی و بابایی بدون من رفتن دیدن البته نوبتی که من غر نزنم.

راستی دندون کرسی من هم در اومد البته با کلی درد و خون ریزیه لثه اما اومد.

دوستون دارم.

فعلا تا خبر های بعدی خداحافظ.

لینک نوشته


:بازديد

بابایی و مامانی من از سال ۷۶ با هم آشنا شدن و سال ۱۳۸۰ با هم زندگی مشترک زیبایی(به نظر خودشون) ساختن که زیباتر از دوستیشون بود (باز هم به نظر خودشون) و من با اومدنم این زیبایی را دوچندان کردم. به امید روزی که من این وبلاگ را از بابایی و مامانی تحویل بگیرم و خودم توی این وبلاگ بنویسم.



وبلاگ های خودمونی

وبلاگ بابایی رهام - هرس



سایت های کودکان

كودكان دات ا آر جي
مهدکودک مونا
كانون پرورش فكري كودكان
آموزش الفبابا شعر
دوستانه
حقوق كودك
سيما
شوراي كتاب كودك
شورای كتاب كودك
کانون دفاع از حقوق کودکان
پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان
سنجاقک
کاردستی
رنگ آمیزی
کتابخانه دیجیتالی کودکان
رنگ آمیزی
مرکز تولید تئاتر و تئاتر عروسکی
آموزشگاه موسیقی پارس
ماهنامه شهرزاد
کودکانه های بهار
برنامه فتیله


وبلاگ های مربوط به کودکان

بابای فردا
همه زندگی من , تینا و سینا
دوشس
حس قشنگ مادري
حسین
شقایق
هیراد
ملوسک
آرش
داستان زندگی
نی نی کوچولوی مامان و بابا
عشق مامان و بابا
نوشته هایی برای پسرم
آهو کوچولو
دخترم دیبا
عشق مامان
دخترم آیسان
نمک زندگی
نازنین بابا
آیلین
کوچیل و مامان باباش
آرمان
علیرضا
شايد براي آينده
شيرينك دلم
دخترمون رژینا